به قول ما بوشهریها؛ رطب خورده، منع رطب کی کند؟
نسخه آسان پسر مسعود برای مردم ایران!
پسر پزشکیان برای مردم ایران نسخه میپیچد.
آقا یوسف پزشکیان، پسر آقای رئیسجمهور، اخیرا نوشته است:
یارانه نگیرید.
از برق سراسری استفاده نکنید.
هزینه زندگیتان را نصف کنید.
سفر نکنید.
جز به ضرورت از خودرو استفاده نکنید.
و بعد هم پای «مردم جانفدا» را وسط کشیده و گفته اگر همین مردم هزینه زندگیشان را نصف کنند، دست دولت مقابل دشمن بازتر میشود. اصل این عبارات منتشر شده است.
بهبه!
چه نسخه کاملی!
فقط یک قلم از نسخه جناب دکتر جا افتاده:
مردم نفس هم کمتر بکشند؛ شاید ناترازی هوا هم حل شد!
واقعا مملکتداری همینقدر آسان است؟
برق کم آمد؟
مردم برق مصرف نکنند.
بنزین مسئله شد؟
ماشین سوار نشوند.
هزینه زندگی بالا رفت؟
کمتر خرج کنند.
سفر گران شد؟
سفر نروند.
یارانه بار مالی دارد؟
یارانه نگیرند.
با همین فرمان اگر اجاره خانه هم سنگین شد، لابد مستاجر باید خانه اجاره نکند!
گوشت گران شد؟
نخور.
برنج گران شد؟
نخر.
دارو گران شد؟
مریض نشو.
زندگی گران شد؟
خب برادر من؛ کمتر زندگی کن!
تمام.
اقتصاد حل شد!
این دیگر حل مسئله نیست؛
پاک کردن صورت مسئله با پاککنِ سفره مردم است.
سختی ماجرا آنجاست که خودت آخر ماه بنشینی کنار یک کارگر، بازنشسته یا مستاجر و حساب کنی از کدام قسمت زندگیاش باید نصف کند.
از گوشت؟
از میوه؟
از لباس بچه؟
از درمان؟
از قبض برق؟
از رفتوآمد؟
از تفریحی که خیلیها مدتهاست از زندگیشان حذف کردهاند؟
یا از همان دو سه روز سفری که شاید یک خانواده بعد از ماهها کار برای خودش کنار گذاشته؟
مردم سالهاست بدون توصیه شما بلد شدهاند «کم» کنند.
کمتر بخرند.
کمتر سفر بروند.
کمتر تفریح کنند.
کمتر لباس عوض کنند.
کمتر گوشت بخرند.
کمتر آرزو کنند.
دیگر کجای زندگی را نصف کنند، آقا یوسف؟
نصف سفره را؟
نصف آسایش را؟
نصف آرزوهای بچههایشان را؟
یا نصف خودِ زندگی را؟
به قول ما بوشهریها:
رطب خورده، منع رطب کی کند؟
نسخه ریاضت برای دیگران، پشت صفحه موبایل خیلی راحت نوشته میشود.
ماجرا اما آنجا جالبتر میشود که جناب یوسف، برای اثبات حرفش از «مردم جانفدا» مایه میگذارد.
اینجا دیگر باید پرسید:
آقا یوسف، چرا «جانفداها»؟
همان مردمی که وقت خطر پای کشور میایستند؟
همانهایی که کف میدان میآیند؟
همانهایی که قرار است سرمایه اجتماعی کشور در برابر دشمن باشند؟
دشمن اگر از چیزی عصبانی باشد، از همین انسجام و همین مردمِ حاضر در میدان عصبانی است.
پس چرا هزینه نسخه اقتصادی شما هم باید از جیب همین مردم پرداخت شود؟
چرا برای باز شدن دست دولت در برابر دشمن، باز هم اولین نگاه به سفره مردم است؟
مردم جان بدهند، پای کشور بایستند، بعد پول برق و سفر و یارانهشان را هم تحویل بدهند؟
پس دولت کجای این معادله ایستاده است؟
مدیریت کجاست؟
صرفهجویی در دستگاهها کجاست؟
جمع کردن هزینههای زائد کجاست؟
اصلاح ساختار کجاست؟
نظارت بر شرکتهای دولتی کجاست؟
قرار نیست هر بار معادله اقتصادی به بنبست خورد، جواب آخر یک چیز باشد:
مردم کمتر مصرف کنند.
اصلا این عبارتها برای مردم غریبه نیست.
سالهاست شکلهای مختلفش از دولت روحانی و ... شنیدهاند:
تو کمتر بخور.
تو کمتر برو.
تو کمتر روشن کن.
تو کمتر بنزین بزن.
تو کمتر سفر کن.
تو کمتر توقع داشته باش.
و حالا نسخه تکمیل شده:
تو کمتر زندگی کن!
اما یک بار هم میشود نسخه را برعکس نوشت.
یک بار به جای مردم، خطاب را عوض کنید:
دستگاه دولتی، کمتر خرج کن.
مدیر، کمتر تشریفات داشته باش.
شرکت دولتی، حساب و کتابت را شفاف کن.
مسئول، هزینه غیرضروری را حذف کن.
مدیری که ریختوپاش میکند، اول خودت صرفهجویی کن.
آقا یوسف؛ برادر من!
اگر در اطراف دولت هزینه غیرضروری هست، اول همان را بزنید.
اگر مدیری ریختوپاش دارد، اول حساب او را برسید.
اگر مجموعهای از بیتالمال بیشتر از ضرورت خرج میکند، اول شیر آن هزینه را ببندید.
اگر انتصاب، پاداش، ماموریت یا هزینهای قابل حذف است، اول همانجا نسخه صرفهجویی بپیچید.
بعد بروید سراغ خانهای که یک پدر آخر ماه نشسته و با ماشین حساب دنبال این است که بفهمد این بار کدام قلم را از سبد خرید خط بزند.
قدرت کشور از خاموش کردن چراغ خانه مردم تولید نمیشود.
از خالی ماندن باک خودروهایشان هم بیرون نمیآید.
از حذف سفر خانوادگی و کوچکتر شدن سفره هم اقتصاد بزرگ نمیشود.
اگر فقر و محرومیت بهخودیخود تولید قدرت میکرد، فقیرترین کشورهای جهان باید ابرقدرتهای امروز بودند.
مردم ایران اگر روزی لازم باشد برای کشورشان از جان و مالشان میگذرند.
این را لازم نیست کسی به آنها درس بدهد.
آنها بارها امتحانشان را پس دادهاند.
اما بین «فداکاری مردم» و «نسخهپیچی برای محرومیت مردم» فرق است.
فداکاری آن است که کسی خودش از سهم خودش بگذرد.
نه اینکه دیگری بالای گود بایستد و بگوید:
تو کمتر بخور.
تو کمتر سفر برو.
تو کمتر برق مصرف کن.
تو یارانه نگیر.
تو هزینه زندگیات را نصف کن.
آقا یوسف!
مردم آنقدر از زندگیشان زدهاند که خیلیهایشان دیگر چیزی برای نصف کردن ندارند.
شاید این بار بهتر باشد نسخه را از آن طرف میز شروع کنید.
از هزینههای غیرضروری.
از ریختوپاشها.
از مدیریت ضعیف.
از ساختارهای پرخرج.
و از هرجایی که پولی خرج میشود اما مردم نتیجهاش را در زندگیشان نمیبینند.
بعد اگر چیزی باقی ماند، مردم ایران خودشان معنای ایستادگی را بلدند.
مردمی که پای ایران ایستادهاند، احتیاج به درس فداکاری ندارند.
و حرف آخر، همان حرف اول:
رطب خورده، منع رطب کی کند؟
مردم سالهاست از زندگیشان کم کردهاند.
این بار آقایان لطف کنند؛
کمی از نسخهپیچی برای مردم کم کنند.